انتقاد از خود و پیشرفت ناشی از آن در اروپا
چگونگی پیشرفت اروپا (غرب) پس از قرون وسطی و در جا زدن خاورمیانه (و بقیه آسیا) پرسشی است که ذهن بسیاری از متفکران را در شرق و غرب مشغول کرده است. چه شد که پس از قرون وسطی اروپا نه تنها در هنر دست به نوآوری زد، بلکه در علوم تجربی/طبیعی و در فلسفه (و به تدریج در دیگر علوم انسانی/اجتماعی) به شکوفایی رسید؟ و چگونه بود که خاورمیانه که در ۸ خرداد سال 832 خورشیدی (معادل ۲۹ ماه مه ۱۴۵۳ میلادی) با فتح قسطنطنیه (کنستانتینوپولیس/استانبول) و شکست دادن امپراتوری روم شرقی (بیزانس) نشان داد که قدرت برتر علمی/تکنولوژیک/نظامی بوده است، برتری خود را از دست داد؟ پاسخ سادهای که متفکران خودی و غریبه به این پرسش دادهاند این است که اروپا (غرب) “انتقاد از خود” را آغاز کرد، و هنوز هم، کم و بیش، “انتقاد از خود” در غرب در جریان است. من این پاسخ ساده را، به سادگی، میپذیرم.
اگر پاسخ بالا (آغاز “انتقاد از خود” در اروپا) را عامل پیشرفت اروپا بدانیم، خوب است که ببینیم آیا کسانی از اروپائیان هستند که جزئیات “انتقاد از خود” را مدون و مکتوب کرده باشند؟ پاسخ این است اگر کسانی این کار را کرده باشند، فرانسیس بیکن (Francis Bacon) یکی از این کسان است و او این کار را در کتاب “منطق نوین” (Novum Organum) انجام داده است.
منطق نوین (Novum Organum)
در فارسی نام کتاب بیکن را به “نو ارغنون” ترجمه کردهاند. برخی هم به اشتباه ممکن است آن را “احیاء کبیر” (که نام یاداشتی کوتاه به قلم فرانسیس بیکن است) بخوانند. بهرجهت، کتاب منطق نوین بیکن کنایهایست به کتاب ارسطو با نام یونانی اُرگنون (ΟργανονOrganon=) که به معنی وسیله، ابزار، دستگاه و نام یک ساز موسیقی به نام “اُرگ” یا ارغنون است. ارسطو در شش مقاله “دستگاه منطق” خود را شرح داده است، که شاگردان او آن شش مقاله را در یک کتاب قرار دادند و آن را اُرگنون خواندند. اُرگنون ارسطو در واقع توضیح آن روشی است که امروزه میتوان آن را “سامانه قیاسی ارسطو” (Aristotelian deductive system)، یا “منطق قیاسی ارسطو” نامید. یک روایت آن است که نامگذاری کتاب بیکن به منطق نوین، پایان استفاده از سامانه قیاسی ارسطو را فریاد میکند. خواست بیکن این بوده که او هم شش کتاب یا مقاله در باره نظرات خودش بنویسد و مجموعه آنها را منطق نوین بخواند. متاسفانه (و یا خوشبختانه) بیکن موفق نشد که کارش را تمام کند.
جایگاه منطق نوین
آن چه که به آن رنسانس میگویند یک تاریخ/روز شروع ندارد. رنسانس به عنوان یک تفکر یا جنبش در نقاط مختلف اروپا در زمانهای مختلف شروع شده، در زمینههای مختلف شروع شده و مسیر واحدی هم را طی نکرده است. اما اگر قرار باشد یک تاریخ/روز شروع برای آن در نظر بگیریم، شاید راحتتر بشد که سال ۱۴۵۳ میلادی را نقطه آغاز بدانیم. اروپا، بعد از شکستها و پیروزیهای کوچک و بزرگ در طول جنگهای صلیبی، خود را در سال ۱۴۵۳ در مقابل یک شکست قطعی دید که هم غرورش را فرونشاند و هم ضعفش را نمایان کرد. از آن زمان ملامت صاحبان قدرت (کلیسا) و شیوه تفکر آنها شروع شد. هنر لازم نبود که فقط به امور کلیسایی بپردازد، ادبیات لازم نبود که فقط در وصف خدا و عیسی مسیح و حواریون و قدیسان باشد، و شناخت طبیعت هم لازم نبود که به تعالیم مورد تائید کلیسا محدود بماند. هنرمندان/دانشمندانی مانند لئوناردو داوینچی (Leonardo Da Vinci, 1452-1519) و یا نیکولاس کوپرنیک (Nicolaus Copernicus, 1473-1543)، پاراسلسوس (Paracelsus, 1493-1541)، به تدریج از تفکر کلیسایی دور میشدند و با نگاهی تازه طرحی نو در میانداختند. وقتی به گالیله (Galileo Galilei) یا یوهنس کپلر (Johannes Kepler) میرسیم تقابل با تفکر کلیسایی به اوج خود رسیده است.
در سال ۱۶۲۰، فرانسیس بیکن (Francis Bacon, 1561-1626)، در حالیکه صدراعظم (Lord High Chancellor, 1517-1521) انگلیس است، توان این را دارد که نیم نگاهی به تاریخ ۱۶۰ سال پیش از خود بیاندازد و تغییرات در شیوه تفکر اروپا بعد از سقوط قسطنطنیه را مرور کند و با نگاهی به آینده، جمعبندی خود از شیوه تفکر جدید اروپا را نشان دهد. تصادفی نیست که سال ۱۵۱۷ که بیکن به صدراعظمی انگلیس میرسد، همان سالی است که مارتین لوتر (Martin Luther, 1483-1546) “۹۵ تز” خود را مینویسد و به روایتی آن را به درب کلیسای “تمام قدیسان” میخکوب میکند. کتاب منطق نوین بیکن هم مجموعه “۱۸۲ کوتاهسخن” است. بیکن در کتاب منطق نوین، با دقت تمام به نقد تفکر قیاسی ارسطو میپردازد و در مقابل تفکر استقرایی افلاطونی را تبلیغ میکند.
کتاب منطق نوین (Novum Organum) نوشته فرانسیس بیکن (Francis Bacon)، با یک دست اروپا را از قرون وسطی فرا میخواند و با دستی دیگر اروپا را به سمت آینده میراند.
ما امروز از تفکر قیاسی ارسطو و تفکر استقرایی افلاطون، آن طور که کلیسا آنها را میفهمید، و آن طور که بیکن آنها را میفهمید، گذشتهایم. اما خوب است که از تاریخ تحول اندیشهها در اروپا بیشتر بدانیم، شاید که تجربه آنها به کار ما هم بیاید.
حیف است که این کتاب در دسترس خوانندگان فارسی زبان نباشد.
ترجمه منطق نوین
متاسفانه ترجمه کاملی از کتاب منطق نوین (یا نوارغنون) بیکن در ایران وجود ندارد. تنها ترجمهایی که من از آن اطلاع دارم ترجمهای از محمود صناعی (تولد 1297، مرگ ۱۳۶۴) است. از میان ۱۳۰ کوتاه سخن (کلمات قصار = aphorism) کتاب اول منطق نوین، محمود صناعی تنها ۱۲۱ کوتاهسخن را ترجمه کرده است. او کتاب دوم منطق نوین را که شامل ۵۲ کوتاهسخن است ترجمه نکرده است.
من، بنا را بر آن گذاشتهام که پس از مقابله نسخههای مختلف لاتین و انگلیسی منطق نوین، نسخهای کامل از آن را به فارسی ترجمه کنم و آن را، به همراه پانویسهای توضیحی کافی، در اختیار فارسی زبانان قرار دهم.
پیشرفت کار را به تدریج در این سایت و در آدرس زیر گزارش خواهم کرد تا دیگران به منابع مورد استفاده دسترسی داشته باشند.
Dear Hossein,
Finally I read your article. It’s very interesting. My question is, are we
ever going to start: ” انتقاد از خود”, to see if there is any hope for our
society??
Additionally, Have you read the “kholghiyate ma”, by Jamalzadeh?
Please give my love to Pari,
Peace & Joy,
Jaleh
Jaleh Neshat
LikeLike