هر از گاهی سری به گنجور (ganjoor.net) میزنم و شعری میخوانم. بیشتر از اینکه مشتاق خواندن شعرها باشم، مشتاق خواندن حاشیهنویسیها هستم. دیشب مشغول خواندن رباعیهای ابوسعید ابوالخیر بودم. یک حاشیهنویس سمج، یک متن کوتاه را در زیر حداقل دو رباعی وارد کرده بود و در آن برای ابوسعید «مقام عصمت» قائل شده بود. البته به من ربط ندارد! از این جور گندهگوییها زیاد است.
خود ابوسعید هم از اینجور گندهگوییهای مسخره زیاد دارد. شناخت من از ابوسعید به حدود ۲۵ سالگیام برمیگردد که کتاب «اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابیسعید، تالیف محمدبنالمنور بن ابیسعید بن ابیطاهر بن ابیسعید بن ابیالخیر» را آنقدر خوانده بودم، که آن را از بر داشتم. برای من بسیار طول کشید تا بفهمم که ما در ایران «اضافه تولید» عارف داریم. در مقابل هر هزار ابنسینا و رازی و خیام و خوارزمی، یک دانه مثل ابوسعید ابوالخیر یا مولوی کافی است. اگر بیشتر از این بشود از کافی به مکافات میرود. برداشت کلی من از ابوسعید و عارفان دیگر این است که اینها مشتی موجود مالیخولیایی، خودبین، خودپسند، خود بزرگ بین، و خودخواه بودهاند. حیف است که از ادبیات شیرین فارسی استفاده نکنم: امثال ابوسعید مشتی خالیبند و گندهگوز هستنند! در جهالت ابوسعید همین بس که ابنسینا را «کور» میخواند و میداند.
بگذریم و برگردیم به اصل موضوع، یعنی «مقام عصمت». گفتم که از این جور گندهگوییها زیاد است. در کشوری که یکی از طرفداران محسن چاوشی در حاشیه رباعی شماره ۱۴ باباطاهر (https://ganjoor.net/babataher/2beytiha/sh14/) مینویسد «سلطان صدا سلطان احساس سلطان عشق سلطان زمین و زمان و هستی محسن چاووشی….اسمشو خواستید بیارید وضو بگیرید ….دنیا چاووشی»، قائل شدن به «مقام عصمت» برای ابوسعید چیز عجیبی نیست.
من فقط میخواهم بگویم که «قائل شدن به مقام عصمت، شرک است». فرق نمیکند شما مقام عصمت رابرای ابوسعید قائل باشید یا برای پیامبر اسلام! چرا؟
برای اینکه در کلمه «عصمت»، آنطوری که در ایران استفاده میشود، دو مفهوم بیگناهی و بیاشتباهی وجود دارد، و هر دو اینها، محتاج پیششرط «علم کامل» هستند. از آنجائیکه برای خداباوران «علم کامل» فقط در خدا وجود دارد، قائل شدن به «مقام عصمت» برای دیگران، شریک تراشیدن برای خداست و شرک است!
البته به من ربط ندارد! ولی آنهایی که برای پیامبر و آل او «مقام عصمت» قائل هستند، بهتر است که موضوع را برای خودشان روشن کنند.